اگر ارادهی خدا این باشد که کسانی که در زندگیهای قبلی خود مرتکب شرارت و بیرحمی شدهاند، در این زندگی فعلی به دلیل گرسنگی، تشنگی، ترس و غیره رنج ببرند، پس آیا این خلاف ارادهی خدا نیست که به آن زندگیها رحم کند و به آنها غذا و غیره بدهد و رنج آنها را تسکین دهد؟
نه. پادشاه، در سرپیچی کامل از فرامین سلطنتی، به خدمتکارانش دستور میدهد تا برای جدیترین مجرمانی که به پاهایشان زنجیر شده و در زندان هستند، غذا تهیه کنند.
برخی از مردم از فرامین خدا سرپیچی کردند. بنابراین گناهکاران در جهنم هستند و به طرق مختلف در جهنم گرفتار شدهاند. خداوند از طریق فرشتگان نگهبان خود، به گناهکاران نافرمان در جهنم غذا میدهد.
پادشاه مجرمان عادی را که از دستورات سلطنتی پیروی نمیکنند از محل زندگیشان اخراج میکند. پادشاه مانع از آن میشود که مجرمان از مزایای دولتی بهرهمند شوند تا آنها را به شهروندان خوبی تبدیل کند.
وقتی شغل، دارایی و غیره خود را از دست میدهند و در حومه شهر پرسه میزنند و برای غذا و غیره گدایی میکنند، افراد مهربان برایشان غذا و غیره فراهم میکنند.
وقتی پادشاه آن را شنید یا دید، با خوشحالی با غذا دهندگان مانند شهروندان دلسوز و خوب رفتار کرد و از غذا دهندگان عصبانی نشد.
به همین ترتیب، خداوند موجودات گناهکار عادی را که طبق فرامین او عمل نمیکنند، از لذتهای فعلیشان دور میکند و آنها را به تولدی دیگر میفرستد تا به روشنبینی برسند.
گناهکاران زیستگاه راحت خود را از دست دادند، از کمبود غذا رنج بردند و غیره. اگر افراد مهربان، رنجدیدگان را ببینند و به آنها غذا بدهند، خداوند با افراد دلسوز (غذا دهندگان) با شادی و مهماننوازی رفتار میکند. خداوند خشمگین نخواهد شد، خداوند متعال افراد دلسوز را رحمت کند.
بنابراین، باید واقعاً درک شود که قانون خدا، موجودات را به رحم و شفقت نسبت به یکدیگر تشویق میکند.