"حتی ساعات روشنی روز هم گذشته است، گرسنگی نیز مرا اذیت میکند، شرم مانع از رفتن به جای دیگری برای صدقه می شود، وقار من درد می کند وقتی دهانم را باز می کنم و غذا می خواهم، شکمم می سوزد. "من نمی دانم که چگونه حتی از زندگی خود دست بکشم؛ چرا ما این جسد را گرفتیم!"
شفقت برای حفاظت از عزت انسان ها است، که مانند بالا گریه میکنند، مانند یک گنگ که خوابی را دیده است که قابل بیان نیست.